«قوزقول آباد باحال ترین جای دنیا»
درد دل های یک قوزقول آبادی مهاجر و هر آن چه در قوزقول آباد می گذرد.
میری توی آرشیو وبلاگ .. قدیمیترین پست ـو انتخاب میکنی .. همزمان با لود شدنش با خودت فک میکنی اولین چیزی که گذاشتم توی وبم چی بود؟! " جمعه نهم اردیبهشت 1390سـاعت 7:38 بعدازظهر " چشمات گرد میشه ! توی مغرت پر میشه از عدد و رقم و جمع و تفریق! یعنی دوسال و دوازده روز گذشت؟! انگار همین دیروز بودا ! کامنتا رو مرور میکنی .. اولین کامنت از ستایش دوست قدیمیت! «« هنوز لینکت نکردم اخی ناراحت شدی؟باشه بابا لینکت میکنم ولی نه الان پس فعلا به قول ما قوز قول ابادی ها باااااااااااااااااااای »» دیگه لبخندت به وضوح داره گشاد و گشادتر میشه ! هنوزم که هنوزه به ستایش میگین سِتول! کامنتای بعدی و بعدی .. این یکی از کیه ؟ خاتون ! همون مینای خودمون ! ««خیلی باحال بود ولی حیف که هووتم یاد روابط فامیلیتون میفتی! کبری ـی که زن ِ رستم و غضنفر بود .. صغری ـی که خواهر کبری بود .. قیصری که داداش غضنفر بود .. یادش بخیر! کامنت بعدی از قیصره ! همایی که وبلاگ موقع ِ پابرجا بودنش آباد کرد! «« می گم من رفتم تو پیوند های روزانه کلاس اول دو برای هر قسمت 10 الی15 تا نظر بود بابا بی معرفتا بیاید نظر بدید حداقل غضنفر به زن هات بگو بیان نظر بدن 25 تا زن میشه 25 تا نظر مگه ما چی مون از اول دویی ها کمتره حواست میره به اون حساسیت ِ روی اول دویی ـا ! امسال به عنوان سوم یکی ـا نزدیک ترین رابطه رو با سوم دویی ـا داشتین ! میخونی و جلو میری .. جلو و جلوتر .. نظرا رو میبینی .. به یاد دوستای وبلاگیت میفتی .. اونایی که الان نیستن و وبشون حذف شده .. مطلبی رو میبنی که چون عشق فرناز امین زندگانی بود واسه ی اون گذاشته بودی .. یاد اون روزایی میفتی که یه بیکار هویت قیصرو دزدیده بود! .. اون روزایی که یکی خودشو جای امین زندگانی جا میزد و انتظار داشت باور کنین .. اون روزی که شعر گفتین و دبیر فیزیک سال اولت واسش نظر داد ! .. اون روزایی که اسم معلما رو با خانوم و با ضمیر سوم شخص جمع صدا میزدین ! لبخند از روی لبت کنار نمیره .. یادت میاد که دیگه هیچ وقت با این دوستات پشت یه نیمکت نمیشینین .. با هم نمیخندین .. پارازیت نمیندازین .. خرخونا رو مسخره نمیکنین .. پشت سر معلما غیبت نمیکنین .. دیگه این جمع هیچ وقت همین جمع نمیشه ! لپ تاپو خاموش میکنی و زل میزنی به عکسی که روز ِ آخر مدرسه گرفتین .. عکسایی که به قیمت گرفتن دوربینت و هزار اصرار برای پس دادنش تموم شد ! لبخند روی لب جاشو میده به بغض ِ توی گلوت .. زیر لب زمزمه میکنی : چه زود گذشت! میدونم الان همه عزادارید منم بهتر از شما نیستم تازه مزه ی تابستون داشت میرفت زیر دندونمونا این مدرسه بلانسبت خر عینهو یابو پرید وسط خوشیمون ولی قوزقول آبادیا ، بیایید برای چند لحظه زیبا بیندیشیم :دی میرید سر صف 2ساعت سرپا می ایستیم ولی ته صف کلی چرت و پرت تلاوت میکنیم و میخندیم :دی تمام آهنگای متین دوحنجره و سه حنجره و n حنجره رو هم حفظیم بعله دیه :دی «۱۰ کاری که تا قبل از ترک مدرسه باید بکنید » ۱- استفاده از تاکتیک تهاجمی سوسک کردن نخالگان ۲- کم کردن روی کلاس دومی های حقیر که امسال هم به وفور یافت میشوند ۳- تقویت اتحاد بین دلاوران سوم یک ۴- به حداقل رساندن تک روی و یکه تازی ۵- سرکوب اساسی کلاس سوم سه و نخالگان مذکور ۶- نشان دادن زور بازو به چاپلوسان و تملق گویان موجود ۷- احداث یک فقره زمین فوتبال و آبیاری چمن های آن به وسیله اشک دبیران اذیت کن ۸- گسترش گروه موسیقی و رقص کلاس و استخدام چند دی جی مشهور جهت گرم کردن مجالس و میهمانی های برگزار شده در کلاس های درس ۹- استفاده ی تمام و کمال از اختیارات ارشدی در مدرسه ۱۰- سرویس کردن دهان مسافرین نوروزی با کار گذاشتن سوزن در صندلی ها، جاسازی سوسک پلاستیکی، مرده و واقعی در گوشه و کنار و اقدامات دیگر. بعله دیگه :دی ۵۳ ساعت دیگه میبینمتون دوستای خوبم! پ.ن : هنوز گونی منو بهم تحویل ندادن پ.ن ۲: آمادگی دفاعی و دیدین؟ :| خاک بر سرمون :| پ.ن ۳: امروز یه مردی زنگ زد گفت سرویسمونه. گفتم پس چمنی (سرویس پارسالمون) چی شد؟ گفت اون گفته من نمیتونم بیام پ.ن ۴: چه قدر مزخرف .. اول مهر شنبه باشه ... سال کبیسه باشه.. اعصاب نمیذارن واسه آدم که من (کبری - پرستش) و دلارام (رقیه ) یه رمان مشترک و شروع کردیم . یه کار کمدی و اجتماعیه. عشق و مشق و این چرت و پرتا هم یه ذره اون ته ته هاش داره توی سایتی که بهتون لینکش و میدم عضو بشین و نام کاربری هاتونو توی نظرات همین پست برام بفرستین و اون جا به رمانمون تشکر و مثبت بدین اینم لینک رمان : خلاصه بخونید و لذت ببرید =)) خوب خدا رو صد هزار مرتبه شکر همین یه قلمو کم داشتیم که رسید! از این افتخارات ملی و میهنی در قوزقول آباد زیاد داریم بفرما ، چشم کفی پادون بفرماین داخل دمی در بدس شاید پله ی معمولیش خرابه، شما چی فکر می کنید؟ خوب خدا رو شکر یه مدت بود اقدس مزدا۳ میخواست که اونم جور شد حاجی بازم جا داره منم یه سری بار و بنه دارم سوار کن خیر از جوونیت ببینی بری دیگه برنگردی به حق پنش د کره خر میگم جلوی پارگین پارک نکن د ! بدون شرح :| وقتی نون گرون بشه و قوزقول آبادی های حسابگر هول کنن! خوب قوزقولیای گرام دیگه اگه رخصت بدین از ختمتتون مرخص شیم لوتی ها دلم براتون یه ذره شده صغری الان مشهده ، رستمم قرار بود از شمال تا غرب بپلکه خوب چه خبر؟ آیا اوقات فراغت از سر و کولتون فوران می کنه؟ آیا از شب تا صبح بیدار و از صبح تا شب خوابین؟ آیا در جواب ننه آقاتون که به جونتون غر میزنن میگین کو تا مدرسه؟ آیا هنوز یونیفرم مدرستونو نگرفتین؟ کلید حل مشکل شما دست ماست! شما به یک شوک و تحول در زندگی خود نیاز دارید! به ادامه مطلب مراجعه کنید و به خود بیایید! + رمز : اسم خود عزیزم به فینگلیش بخش خبری افتتاح شعبه ای از فروشگاه زارا در قوزقول آباد اخبار جدید به دست آمده حاکی از افتتاح اولین شعبه ی فروشگاه های زنجیره ای زارا در ایران است. این فروشگاه که در پایتخت علم و ادب - قوزقول آباد - واقع شده نسخه ی کاملی از جدیدترین مد روز دنیا می باشد و طبق گزارش اکبر قوزقول آبادی،گزارشگر اعزام شده، مدیر فروشگاه زارا اسپانیا در مقابل این شعبه به عمل لنگ اندازی مشغول بوده است. دنیل قوزقول آبادی - مدیر شعبه - شعار « دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ××× پاشو بیا زارا این قد به خود مپیچ! » را مبنای کار خود قرار داده و طی بیانه ای به خریداران خود اظهار کرد : خریداران چروک لباستونیم اتو بزنین هلاک شیم! عکسی از این فروشگاه را می بینیم: چاپ تصاویر فقط با یک ضربه! جدیدترین متد چاپ تصاویر توسط رقیه قوزقول آبادی ابداع شد. این روش که فقط نیازمند یک ضربه برای چاپ است ، جایزه ی علمی نوبل را از آن خود کرد. آمار پــس افتادگان پس از دیدن این تصویر کماکان در حال افزایش است. غضنفر جابز ، مخترع نسل جدیدی از گوشی های لمسی اختراع جدید غضنفر قوزقول آبادی که به دلیل شهرتش در تکنولوژی غضنفر جابز لقب گرفته، تحولی در دنیای گوشی های لمسی ایجاد کرد. او طی مصاحبه ای در رابطه با انگیزه اش گفت :« یه روز نشسته بودم توی خونه و داشتم روزنامه میخوندم که زن پنجاه و ششمم اومد و گفت : "غضنفر! یعنی چی زن بیست و دومت گوشی لمسی داره؟ مگه من چیم از اون کمتره؟ اصلا حیف من که زن تو شدم . امروز تو مجلس صغری خانوم یه عالمه با گوشیش انگری بردز بازی می کرد و پز میداد " و اون موقع بود که من دست به کار شدم و این گوشی رو اختراع کردم.» عکس این موبایل جنجالی را در زیر میتوانید مشاهده کنید: بخش آموزش آموزش تور کردن دختران: به دلیل تقاضای بالای آقایان قوزقول آبادی، در این شماره به آموزش تصویری تور کردن دختران می پردازیم. این روش تضمینی و کاملا آزمایش شده است. دیگر بیشتر از این شما را منتظر نمی گذاریم: بخش آگهی: بخش فرهنگ و هنر: بسته ی پیشنهادی: ویدئو هفته : شوخی های خرکی وطنی - اینجا کلیک کنید. آهنگ هفته : سیا نرمه نرمه - اینجا کلیک کنید. ترانه هفته : به دلیل نزدیک شدن به ماه مبارک مهر ترانه از چی بگم؟ از قاس (قاسم قوزقول آبادی بر وزن یاس ) از چی بگم برات؟..انتظار داری چه چیزی از جیب من دراد؟ جمله هفته: در زندگی هر انسانی چیزهایی هست که به خودش هم مربوط نیست، چه رسد به شما دوست عزیز. دکتر قوزقول آبادی نیایش هفته : خدایا تو این ماه رمضونیه که ما گناه نمی کنیم، این دو تا فرشته هام روی شونه هامون بیکارن، بگو حداقل شونه هامونو ماساژ بدن، مرسی! اصغر، دو ساله از ق.ق آباد بخش سرگرمی: پرسش هفته: چرا تخم مرغ گندیده بوی گلابی میده؟ «پایان» مصوبه ی جدیدی بنا بر برگزاری انتخاباتی به منظور تعویض قالب در سنا قوزقول آباد تصویب شد. همشهریان عزیز میتوانند قالب انتخابی خود از بین ۳ قالب زیر را در قسمت نظرات اعلام نمایند. شهر جدید یافت شده در حوالی قوزقول آباد! مجری جدید اخبار، در شبکه ملی ق.ق آباد! در راستای گرانی مواد غذایی و تعیین نرخ توسط دوستان! احتمالا MC به مخفف "منزل صغری" ـــه. شما چی فکر می کنید؟ استعداد های نشکفته را شکوفا می کنیم! پ.ن: منظورم از قوزقول آبادیا فقط همکلاسیام هست! پ.ن2: برای کسب اطلاعات بیشتر با من یا فرناز تماس حاصل فرمائید! پ.ن3:اگه اومدین بلیط نگیرین تا همه با هم بریم تو.. پ.ن4:خیلی یهویی شد..به سینما رفتن گیر ندین...منم خیلی موافق نبودم اما فعلا چاره ی دیگه ای نداریم! پ.ن5:قابل توجه بچه هایی که ننه آقاشون نمیذارن تنها بیان--->مامان من و احنمالا مامان آیدا باهامون میان! پ.ن6:اسامی بچه هایی که باهاشون هماهنگ شده و میان: من + فرناز + پریا + سارا + آیدا + نیلوفر + فریبا + شاید آینوش! به ما بپیوندید! دلم خیلی براتون تنگ شده..سمیرا پیشنهاد داد یه روز همدیگه رو یه جایی ببینیم...یه پارکی جایی بریم..هر کس نظرشو اعلام کنه تا یه نظرسنجی بذارم بریم یه جا اومدم یه سایت معرفی کنم توپ! عکس مدرسمون رو میاره..اِن قَدّه باحاله!×× ::::..فقط کافیه مشخصات مدرسه شامل نام،شهر و کشور رو بزنید..حتما امتحان کنید...::::: ××××××××××اینجا×××××××× کم کم منتظر ویژه نامه قوزقول آباد باشید! چه خبرا!؟ صغری از نظراتون ممنون (گرچه وظیفه تونه! دنیل آدرس وبلاگ قیصر رو خواسته بود: شرمنده قیصر جون من درباره ی مطالب شما هیچچچی به ذهنم نمی رسه! خیلی نمیتونم نظر بدم! راستی کارنامه ها رو گرفتین؟ من یکی که هنوزم که هنوزه نگرفتم! کنکور چه خبر؟ امسال کنکوری داشتین؟ اکبر ما که کنکوری بود! یه کوچولو خوراکی واسش گذاشتم بچم ته دلشو بگیره! این قدر این بچه درس خونده بود که نگو! یه ذره تو حفظ کردن جدول مندلیف مشکل داشت که اونم خودم براش خلاصه نویسی کردم درست شد!!! همین جور که میبینین زندگی بیش از حد مهیِّجه! یاد روزی می افتم که تازه اومده بودم توی این مدرسه..کلاس بندی ها رو توی پانل زده بودن..داشتم حرص می خوردم که با دوستام توی یه کلاس نیستم..می خواستم کلاسمو عوض کنم که یه قانون بهم این اجازه رو نداد..یه قانون دوست داشتنی..قانونی که بعدها فهمیدم یکی از بهترین شانس های زندگی مو بهم هدیه داد "کلاس ها به هیچ عنوان عوض نمیشن تا سوم توی همین کلاس باید باشید" همیشه عاشق کلاسم بودم.حتی اون روزی که کلاسمون بی انضباط ترین و بدترین کلاس دوم شناخته شد..یا اون روزی که مدیر گفت امسال کلاسمون غیرقابل تحمل شده..حتی اون روزی که معلم ریاضی از دستمون گریه کرد و حتی اون روزی که قرار شد نمره مستمر همه از 18 رد بشه...هیچ وقت با خودم نگفتم اگه توی یه کلاس دیگه بودم دو نمره ازم کم نمی شد..یا هیچ وقت آرزو نکردم که کاش توی کلاس دوم چهار بودم که همه ی معلم ها عاشقشن..چون عشق هم کلاسیامو به عشق معلم هام ترجیح میدم..وقنی خوشحال ترم که بدونم هر 25 نفرمون به کلاسمون افتخار می کنیم حالا اگر چه معلم ها از دستمون دل خوشی ندارن..البته کی گفته که ندارن..خانم ناظم زاده که جنبه ی شوخی داره حتی یه بار هم از ما ایراد نگرفته..خانم اطرج جز خوبیمونو جایی نگفته..همین هفته ی پیش خانم حاج رحیمی گفت که امسال با کلاس 2/3 و 2/5 خیلی اذیت شده و گفت کلاس شما کلاس خیلی خوبی بود و همه باهوش بودین و با اون مدل خاص خودش ابروشو بالا انداخت و گفت: کلاس شما واقعا عالی بود! آره دیگه...ممکنه معلم های کمتری ما رو خیلی دوست داشته باشن..ولی خیلی دوست دارن! و میدونین که ما کیفیت رو فدای کمیت نمی کنیم! یه سال دیگه هم مث برق و باد گذشت..فقط یه سال دیگه مونده که بتونم صبح برم توی کلاس و بگم سلام عشقای من! و فریبا با لهجه و به شوخی بگه سلام مامان کبری! و من با نگرانی ازش بپرسم شوهر گیر آوردی و اون با خجالت سرشو زیر بندازه و با لحن دکتر جراح هایی که مریضشون مرده بگه:متاسفم! بعد من برم پیش نیلوفر و با یه خشم ساختگی بهش بگم : کوزت ظرفا رو شستی ؟ و اونم با یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم بگه :خانم تناردیه آخر قصه تو بدبخت میشی و من سرافراز! و من شونه بالا بندازم و بگم: ویکتور هوگو غلط کرده روی حرف کبری خانوم حرف بیاره! و نیلوفر غرغر کنه! فقط یه سال دیگه من میتونم روز معلم از گل یکی از بچه هایی که واسه معلم آورده رو بردارم و برم جلوی نیلوفر زانو بزنم و بهش بگم: نیلو جونم ببخشید که دیر شد ولی با تاخیر یک روزه روز کارگر مبارک عزیزم! و اونم دنبالم بدوه و توی کلاس نقلی مون شلنگ و تخته بندازیم.. کلاسی که افتخار داشت یه سال با بچه های دوم یک سر کنه..با آهنگ های جوادشون.با پارازیت ها و تیکه های وسط کلاسشون...با تعریفاشون...با خنده هاشون بخنده و با حرص خوردناشون حرص بخوره! نه! گریه نداشتن که بخواد باهاشون گریه کنه! فقط خنده بود! کلاسی که به خودشون افتخار می کنن چون که امسال کسی جز آیدا به خاطر نمره گریه نکرد! حتی ناراحت هم نشد..چون می دونست نمره ارزش اونو نداره که بخواد بهترین روزهای عمرشو به خاطرش تلف کنه..فقط دهنش رو باز کرد و یه جمله گفت! یه جمله ی سه کلمه ای که این قدر بین هم کلاسیاش براش ارزش و اعتبار خرید که انگار از فرش به عرش رسید! "گور بابای نمره!" الان که فقط چند روز به اتمام امتحانا مونده..از روز به روز سال خاطره دارم..روزی که آیدا رو خیس آب کردیم..روزی توی اردو شلنگ رو توی یقه ی هم می گرفتیم، روزی که خانم جوادپور اومد توی کلاس و گفت وقتتون رو با وبلاگ نویسی تلف نکنید..انگار بعضیاتون عاشق فلان خواننده و بازیگر و مجری هستید! نکنید این کارو! و ما تا یه هفته توی کلاس دنبال میکروفون می گشتیم..به خودمون اعتماد داریم..نخاله و آنتن نداریم..اون روزی ه فهمیدیم خانم ناظم زاده زبون سوسکی بلده و تموم فحش هایی که به زبون سوسکی و سر کلاس بلند بلند به همدیگه میدادیم اومد جلو چشممون! اون روزی که بعد از یه آب بازی بزرگ میخواستن ازمون نمره کم کنن..ختطره های خوبی که هیچ وقت تکرار نمی شن.. فقط میخوام بگم:عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــقتونم! پاورقی:ساعت 2:20 شبه..فردا امتحان تاریخ داریم..شب که میخواستم بخوابم یاد شما افتادم و خوبی هاتون..مهربونیاتون و شیطونیامون! نشد ننویسم.. پاورقی2:بچه ها یه سری از شعرهای جوادی که باهاشون خاطره داریم رو توی ادامه مطلب گذاشتم..یادتون نره برین ببینین.. این غضنفر یه مدته گیر داده به من، میگه ماشین خریدم باهاش یه عکس اِسّدم ،بذار تو وبلاگ.حالا هم که تولد قوزقول آباده، دل این بچه رو هم شاد کنیم:(همین بچه ی معصوم 55مین زنشم اِسّد) این اقدس ما هم که هی شوهر میخواد،به نخوه های مختلف میخواد شوهر تور کنه اینم یکی از روش هاش،برای اقدس ما که کارساز نبود، میذارم شاید برای شما فایده داشته باشه: . . اخرشم این نصیب بچه ام شد که درجا انداختش تو سطل: این دنیل ما هم از دوری صغری میخواست خودکشی کنه، که این شد، خودکشی قوزقول آبادی ها هم یه چیزه دیگه است! یه مدتیه دزدی خیلی تو قوزقول آباد زیاد شده! فعلا! اگه گفتین امروز چه روزیه؟ میدونین سال پیش درست همین روز چه اتفاق مهمی افتاده؟ سال پیش همین روز قوزقول آباد وبلاگی شد! پ.ن:توی این هفته منتظر آپ جدید و مطالب قوزقول آبادی اصیل باشید! پ.ن II: سه شنبه روز معلمه.حکمش چیه؟ :))) پ.ن III: آوا و گلبهار که از همین امروز یا علی رو گفتن و استارت پاچه خاری رو زدن! (اگه الان توی دلت داری فکر می کنی که من چه بی سوادم که پاچه خاری رو شاد باشید و سرحال.بای بای
»» 
»»
.
.
.
.
.
.
(گریه حضار)
سلام به همه ی قوزقول آبادی های عزیزم 


1 مهر رو تصور کن...
ببین با دوستات جمع شدید دور هم...
میگید میخندید...سر به سر هم...سر به ته هم میزارید... 

دبیرمون رو دست میندازیم :دی
کلی خرابکاری میکنیم :دی
میخوابیم...وااااااااااای خدا...
الان دهه شصتیا یکم بسوزید :دی
ما خیلی هم خوشحالیم داریم میریم مدرسه...
ما تو مدرسه حکومت میکنییم :دی
مث شما کچلمون نمیکردن...کتک نمیزدن... والاا حالا هی مارو اذیت کنید :دی
تازه ما پنج شنبه ها تعطیلیم ... اینترنت و لپتاپ و قندشکنم داریم 
من و داییه با هم یه سری تصمیماتی اتخاذ کردیم که آتیش مدرسه رو گلستان کنیم :دی و من اونو با نام « ۱۰ کاری تا قبل از ترک مدرسه باید بکنید » این جا میذارم.






قرار بود بدوزه یعنی
من چمن خودمو میخوام ... چه قدر واسه مون بستنی خرید
چه قدر با هم آهنگ رد و بدل کردیم.. هی روزگار

















تن 







قیصر هم که الان تهرانه ، خودمم که امروز از تهران اومدم ، روتونو کم کنین مگه من بی بی سیم ؟ بقیه رو خبر ندارم که 




ادامـه مطـلب







توام مثه منی توام کم غم نداری..غم اصلیت اینه.. علاقه به درسم نداری....
ولی من کسی نیستم با این درسا قلبم بگیره ولی این نمره هارو کی میخواد گردن بگیره؟؟
از چی بگم؟؟؟..خدا از این دبیرای خسته..از دست این امتحانا همه سلولام شکسته
ورقمو نبین..این ورقم یه ننگه واسم.... این منم با یه خودکار بسته
از چی بگم؟؟..بگو از یه روح زخمی..که باید یه تنه بره توی کتاب درسی
از سوالایی ک خط خوردن توی تصحیح..خبر میدن از یه کارنامه رو به تجدید
برچسبها: ویژه نامه
)
















ق.ق آبادی های محترم، قرار ما سینما قدس روز دوشنبه 4/19 ساعت 6 

دنیل
قیصر
داییه
و بقیه دوستای گلم:
)



ادامـه مطـلب
english
In spring last year we were all gone for pilgrimage
While back, pretty and kind girl who was with us.My heart was begging me to:
"Go, tell her I love her ..... whatever wants to be, be! and whatwants to say, say!"I told my secret heart, and I heard this in response:
"Boy! how you're ignorant! you come for pilgrimage or to ogle?"
في ربيع العام الماضي كنا قد ذهبوا جميعا للحج
حين يعود، وفتاة جميلة النوع الذي كان معنا.
كان قلبي التسول لي :
"اذهب، وقل لها أحبك..... لها أيا كان يريد أن يكون، يكون! وماذا يريد أن يقول، ويقول"!
قلت لقلبي سرا، وأنا سمعت هذا في الرد :
"بوي! كيف أنت جاهل! جئت للحج أو للغمز؟"
german
Im Frühjahr letzten Jahres waren wir alle für Wallfahrt gegangen
Während zurück, hübsch und freundlich Mädchen, das war mit uns.Mein Herz war mir zu betteln:
"Geh, sag ihr, ich liebe sie ..... was auch immer sein werden! Und was sagen will, sagen will!"Ich erzählte meine geheime Herz, und ich hörte als Antwort:
"Junge! Wie Sie unwissend bist Du gekommen, Pilgerfahrt oderliebäugeln?"
french
Au printemps l'année dernière nous étions tous partis pour lepèlerinage
Bien que le dos, jolie et gentille fille qui était avec nous.Mon cœur était pour me supplier de:
«Allez, lui dire que je l'aime ..... tout ce veut être, l'être! Et ce qui veut dire, mot à dire!"J'ai dit à mon cœur secret, et j'ai entenducela à la suite:
«Boy! Comment vous êtes ignorants! Vous venez de pèlerinage ou àlorgner?"
italian
Nella primavera dello scorso anno eravamo andati tutti al pellegrinaggio
Tempo fa, bella e gentile ragazza che era con noi.Il mio cuore era pregandomi di:
"Va ', dille che io amo lei ..... qualunque cosa vuole essere, essere! E che cosa vuole dire, dire!"Ho detto al mio cuore segreto, e ho sentito questo in risposta:
"Ragazzo! Come sei ignorante! venite per pellegrinaggi o adocchieggiare?"
Korean
모든순례에대한봄에는작년에우리가있었을사라
수개월전에, 예쁘고친절한소녀누가우리와함께했다.내마음이나를위해구걸했다 :
"말해, 가서그녀를난뭐든간에있어야해! 그리고무슨말을,하고싶은말은싶은그녀 ..... 사랑해!"내비밀마음을얘기, 그리고대한응답으로이말씀을듣고 :
"이봐! 당신은무식한방법이야!거나순례온추파를던지다가?"
Spainish
En la primavera del año pasado estábamos todo se ha ido deperegrinación
Tiempo atrás, muy amable y una niña que estaba con nosotros.Mi corazón me pedía:
"Ve, dile que la amo ..... lo que quiere ser, ser! ¿Y qué quieredecir, por ejemplo!"Le dije a mi corazón secreto, y oí esto en la respuesta:
"Muchacho! ¿Cómo estás ignorantes! Usted viene de peregrinación ocomerse con los ojos de?"
Russian
Весной прошлого года мы все пошли на паломничество
Некоторое время назад, довольно и вид девушка, которая была снами.Мое сердце было просил меня:
"Пойди, скажи ей, что я ее люблю ..... все хотят быть, то быть! А что хочетсказать, говорю!"Я сказал мою тайну сердца, и я услышал это в ответ:
"Мальчик! Как вы невежественны! Вы приходите на паломничество илистроить глазки?"Chinesse
在去年春天,我们都去朝圣
前阵子,漂亮,善良的女孩谁是我们的。
我的心哀求我:
“去,告诉她我爱她想要什么.....是,是!想说什么,说!“我告诉我的秘密的心,我听到的反应是:
“小子!你如何无知!你是来朝圣或抛� �眼?“
ادامـه مطـلب

















پاچه خواری ننوشتم،باید خدمتت عرض کنم پاچه خاری ریشه در خاروندن پاچه داره! نه خوردن اون!! ممکنه افراد زیادی برای حفظ موقعیت حاضر به خاروندن پاچه ی معلم باشن،اما خوردن پاچه از عقل و درک و فهم به دوره.حالا میل خودتونه)
| MiSs-A |






